مُرده... - تاریخ: 1398/5/26 ساعت: 14:01
۶ سال... مرده ام. چقدر دلگیرم از دنیا سیرم بی تو میمیرم... اخرش هم مردم
کمی مرگ.... - تاریخ: 1398/5/26 ساعت: 14:01
من خود مرگم... دیروز بمن گفتند کمی شبیه به مرگی... آخ که چقدر چسبید وقتی فهمیدم کسی گوشه ای از مرگ را در انسانی میبیند او نیست.... همین
باران.... - تاریخ: 1398/5/26 ساعت: 14:01
دلم باران خواست، آمد! به اسمون خیره شدم.... دیدمش... اشک و حرف... حالش خوب بود....و گفت خوب باش...اشک و بغض من که بیشتر شد کمی دلش گرفتاما...نگفت که می آیم.... گفت نمیدانم... آه از عمری که تباه شدفغان عشقی که رفت و از دست رفتم
گریه های من - تاریخ: 1398/5/26 ساعت: 14:01
آشنایی مان کار خدا بود....خدایی که دستم را رها کرد و صدای من را نشنید خوده او هم مثل خدا عمل کرد گریه هایم اهمیت نداشت... او مثل خدا سکوت کرد...شاید خدا هم میترسید که وارد این ماجرا شود...
شاید... - تاریخ: 1398/5/26 ساعت: 14:01
تکراری ترین شده ام برای توشاید....امشب... تیرماه... داری میروی...
کاش بود.... - تاریخ: 1398/5/26 ساعت: 14:01
کاش بود که بگم عمرم، نفسم،عشقم،زندگیم، همه کسم...همه چیز من در خودش خلاصه بود...کاش بود الان که بگه گریه نکن ع..... من هستم... خیلی زود برای من دیر شد...هرچند...
چگونه رفت... - تاریخ: 1398/5/26 ساعت: 14:01
چگونه رفت که جهان من اینگونه شد... خالی و پوچحتی نمیدانم برای چ مانده ام،به دنبال چه چیزی مانده امرفتنی ماندگار....شاید برای اینکه هر روز حس کنم تمام بودنش را...
همین الان... - تاریخ: 1398/5/26 ساعت: 14:01
به تکرار تاریخ اگر بودیم....همین الان در این ساعت کنار هم بودیم... دلخوش و سرخوش و پر از رویا... همان رویاهایی که تنها رویا ماند...عزیزترین.....
زمان... - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 1:40
کاش میشد تصور کرد که گذشت زمان میتونه درون یک فرد رو تغییر بده...فرد به معنای امروز نیست،چون امروز و فردا همه رنگ عوض میکنناما هیچ چیز و هیچکس نمیتونه خواسته ی درونی یک فرد رو تغییر بده...، حتی اگه قلبش هزار بار شکسته باشه و نا امید یک چیز مثل مرگ اگه پایان باشه شاید بتونه والا بعد از مرگ هم تنهایی ...
مُبهم یا.... - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 1:40
شبانه های بی درمان....حس من و ما مُبهم و نامفهوم نبود...آنقدر زیاد بود که در جسم و روح نمیگنجید اره شاید به همین دلیل خسته شداما یادمه که دیوانه وار دوستم داشتدیوانه وار دوستش داشتم،دارم من اونو باور داشتمحالا بگذارید هی بگویند و .....مبهم
سرگیجه چراااااا... - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 1:40
همین الان که فکرم بیش از هر زمانی از امروز مشغول توست سرم گیج میرود و چشمانم تار....دلم خالی و سرم هم....چشمانم تار و...
تظاهر... - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 1:40
تظاهر به دوست نداشتن وقتی میخواهیم کسی رو ناامید کنیم شاید خیلیا هم سرد بشن و دست بکشنمن نمیتونستم تظاهر کنم و هیچوقت نمیتونم روی دلم پا بزارماینکه میگفتن عشق اول و.....واقعی بود و هست برامعشق های امروزی و همه مخلفاتش مشمئز کننده ست
مثل هیچکس... - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 1:40
نیستممثل هیچکس نیستم او هم نبود اما فقط....نمیتوان مبدا و مقصدی خاص در نظر داشت وقتی هیچ خصوصیاتی از تو شبیه نداردمن هیچ نقطه اشتراکی با هیچ انسانی ندارم... جز مرگ....هرچند هزار بار مرگ در یک زندگی...
اگر میدانست... - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 1:40
او....میدانست که دوستش دارمچه بماند چه برود...وقتی میرفت هم میدونست کسی که دوستش داشت را چطور از یاد بردزمانی دوستم داشت و زمان حسش را تغییر دادحس من تغییر نکرد، همین....
خودم خواستم... - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 1:40
با تمام وجود خواستم که بمانم او که نبود و....اما عاشقانه میمانم برای کسی که نیست و نیست کاش میشد واقعاً فهمید اینهمه نبودن را چه کسی به انسان یاد داد....
دود... - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 1:40
این قسمت دودقسمت این شدکه دود بشوم که دود بشودتمام زندگی امدنیا به لعنت،اصلا به هیچ...اما روزی روزگاری یک باد وزید و همه چیز را با خودش بردآتش من وشاید ما را هم. تبدیل به دود کردراستی مثل خاکستر آتش هنوز دود میکنم، دود میشوم
تهی.... - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 1:40
شب تهی از مهتاب ابر خاکستری همه جا را پوشانده ابر دلگیر است و سکوت تو دلگیرترباران.................سکوت خاکستری.... کاش داستان تازه ای پیش رو بود بین من و تو که مرا پس بگیرد از این باران... باران چشمهایم را شست.... دلم را چه میتواند بشورد؟ شب سیاه تمام نمیشود
شب... - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:36
زیباترین شب های عمر.... یادش بخیر آن شب های طولانی.... آنقدر در کنار هم خوب و خوش بودیم که زمان را متوجه نمیشدیم فقط غصه میخوردم که چرا اینقدر زود میگذرد نمیدانستم چ حسرتی در انتظارم است....
تا بی نهایت... - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:36
دوستت دارممممم تا زمانی که هستم... اگر روزی هم نباشم و دستم از این دنیا کوتاه باشد باز هم دوستت دارم پ.ن: خیلی سخته که حس کنی نوشته هات مخاطب خاصی نداره و حتی اگه بدونه هم از احساسی که داری بدش میاد
چه کردم... - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:36
همه چیز در ذهن من نامفهوم باقی ماند انقدر خودم را به نفهمی زدم که خیلی ها تمامم کردند هرچند هیچ شروعی وجود ندارد من هیچ وقت به مانند امروزی نبودم امروزی ها همه چیزشان موقتی و زودگذر شده اخر او هم امروزی نبود اما ..... من چه به سرم امد و چه کردم...